وبلاگ دانش آموزی پیونه سرداریان

دانش آموز کلاس ششم دبستان دخترانه ی تونیان

وبلاگ دانش آموزی پیونه سرداریان

دانش آموز کلاس ششم دبستان دخترانه ی تونیان

در این وبلاگ پروژه های دانش آموزی خود را قرار خواهم داد

آخرین مطالب

۶۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مدرسه ی تونیان» ثبت شده است

دفاع روی تور والیبال

دفاع روی تور


مربیان والیبال معتقدند که اگر تیمی دارای دفاع روی تور بلند.قوی و منسجم باشد تیم مقابل خود را نابود خواهد ساخت. چهار عمل را ر هنگام دفاع به خاطر بیاورید :

1. وضعیت   2. زمان سنجی   3. پریدن     4. تهاجم

بازیکن باید به فاصله یک ساعد از تور قرار بگیرد و دستها باید از ارتفاع شانه ها بیشتر باشند. پاها کمی خمیده و پاها راحت و کمی جدا از یکدیگر باشند. شما باید رو به توپ باشید و با دستها کشیده تا حد امکان بالا بپرید. براینکه بدانید چه موقع پرش خود را انجام دهید بازیکن ابشارزن خود را نگاه کنید و بعد از اینکه او پرید شما هم پرش خود را اغاز کنید.

دفاع باید با دستان باز و انگشتان جدا از یکدیگر انجام شود تا وسعت بیشتری را بتواند پوشش دهد. دستها باید سعی کنند توپ را مجبور به فرود امدن در زمین تیم مهاجم کنند. به این یک دفاع حمله گفته می شود. از این روش شما  می توانید برای ابشارهایی که ارتفاع زیادی ندارند استفاده کنید. به هر حال اگر ابشار در ارتفاع خیلی بالا زده می شود توصیه می کنیم که دست خود را برای دفاع به زمین حریف نبرید و به جای ان فقط توپ را دفاع کنید.برای انجام این کار دستهایتان باید کاملا کشیده و مماس تور باشند.

بازیکنانی که در دفاع شرکت می کنند بستگی به موقعیت ان لحظه دارد و هر سه بازیکن حمله می توانند در دفاع  از توپهای با ارتفاع زیاد شرکت کنند اما معمولا یک یاد دو مدافع در دفاع شرکت می کنند.

نکات مهم :

دفاع روی تور این نیست که توپ را حتما دفاع کند بلکه فقط باید یک منطقه خاص را (که با دفاع داخل میدان هماهنگ کرده ) به خوبی پوشش دهد و از حرکت دادنبی مورد دستها خود خوداری کند.

بایستی که توپ حمله تیم مقابل خیلی به تور نزدیک است وظیفه دفاع روی تور است که حتما توپ را دفاع کند.

زدن آبشار

آبشار


ابشار پر تحرک ترین و مهیج ترین قسمت مهارتهای والیبال است. تکنیک زدن ابشار بسیار مهم است. باید طوری به تور نزدیک شوید که بتواند در حد امکان به بالاترین ارتفاع بپرید. بنابراین باید اندازه کافی با تور فاصله داشته باشید.

نزدیک شدن به تور حداقل از فاصله 3 متری ان اغاز می شود و معمولا با سه گام انجام می گیرد. اغاز پرش با هر دو پا انجام می شود.

 مرحله اول ابشار گام هاست تا با توپ هماهنگ شود.

مرحله دوم لحظه ای است که پرش انجام می شود و مرحله سوم اوردن پای عقب کنار پای جلو می باشد.

 در مرحله اخر با تماس پاشنه یا با زمین و باز شدن پشت به عقب انجام می گیرد. هر دو دست با قدرت به طرف جلو و بالا حرکت می کند حداگثر ارتفاع و تعادل را برای ابشار زدن مهیا کند. شما بدون اینکه زیاد به جلو بروید و به بالا ترین ارتفاع ممکن بپرید.

 دست چپ برای تعادل (اگر راست دستید) استفاده می شود و دست راست به طرف بالا رفته و از ارنج خم می شود تا بیشترین فاصله ممکن را با توپ داشته باشد.

توپ در بیشترین ارتفاع قابل دسترسی با دست باز زده می شود.سعی کنید مچ دستتان ریلکس باشد.

دست شل نباشد و انگشتان محکم بوده ولی سفت نیاشد حرکت دست باید سریع و تهاجمی باشد. بعداز همه اینها شما باید سعی کنید ضزبه ای بزنید که تیم مقابل قادر به برگرداندن ان به زمین شما نباشد. بعد از زدن توپ دست به حرکت خود ادامه می دهد تا عمل ضربه زدن کامل باشد. بعد از زدن توپ با تور تماس پیدا نکنید و مواظب باشید پایتان وارد زمین تیم مقابل نشود.

وضیعت مناسب برای شروع حرکت معمولا 3 یا 4 متری تور و اغاز ان از کنار خط طولی می باشد. حرکت و سرعت گامها بستگی به نوع پاس (از نظر ارتفاع و سرعت) دارد.

نکات مهم :

زدن اسپک از پشت خط یک سوم حتما باید پرش افقی خوبی هم داشته باشید.

زدن ابشار های سرعتی (کوتاه یا بریده) محل پرش و فرود باید یکی باشند.

اگر با یک دفاع در روی تور مواجه هستید سعی کنید ابشار خود را با قدرت و در فاصله 6 یا 7 متری زمین مقابل وارد کنید.

اگر با دو دفاع منسجم مواجه هستید سعی کنید فاصله 12 یا 13 متری زمین مقابل را هدف بگیرید و با قدرت ابشار خود را به دست مدافعان بزنید. در این حالت می توانید توپ را به دست های کناری مدافعان بزنید یا توپ را با ارامی به محلی از زمین تیم حریف که بازیکنی در ان قرار ندارد وارد کنید. اگر روشهای فوق را متناوبا انجام دهید باعث سر در گمی مدافعان روی تور و داخل زمین حریف می شوید.

اقیانوس ها

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد


پراکنش گیاهان در اقیانوس‌ها،

چگالی سبزینه‌ها: آبی = کم، سبز = متوسط.

اُقیانوس که از واژه یونانی  گرفته شده‌است به پیکره‌های بزرگی از آب‌های شور گفته می‌شود که جزوی از آب کره می‌باشد و مرز آبی میان چند خشکی بزرگ و قاره را می‌سازد.


این واژه گاهی به قسمت‌های بزرگی از آنچه اقیانوس جهان خوانده می‌شود، گفته می‌شود. واژه دریا و اقیانوس گاهی به جای یکدیگر به کار برده می‌شوند اما دریا پبکره‌ای از آب‌های شور است (غالباً بخشی از اقیانوس جهان) که به خشکی‌ها نزدیک است.اقیانوس زمین بزرگترین اقیانوس سطحی تایید شده سیاره‌های قابل رویت است. تقریباً ۷۱ درصد از سطح کره زمین (که مساحتی حدود ۳۶۱میلیون کیلومتر مربع را شامل می‌شود) را آب‌های شور پوشانده‌اند که به طور کلی به چند اقیانوس و تعدادی دریا تقسیم می‌شوند. حجم کلی اقیانوس‌ها حدود ۱٫۳ میلیارد کیلومتر مربع[۳] با عمق متوسط ۳۷۹۰ متر است. در اقیانوس‌ها حدود ۲۳۰٬۰۰۰ گونهٔ جانوری شناخته شده وجود دارد، البته قسمت عمده‌ای از ژرفای اقیانوس‌ها کشف نشده باقی‌مانده و تخمین زده می‌شود که بیش از دو میلیون گونهٔ جانوری آبزی وجود داشته باشد.[۴]. منشا اقیانوس‌های زمین ناشناخته باقی‌مانده است، البته دانشمندان عقیده دارند که نخستین بار در دوران هادئن تشکیل یافته و ممکن است که منشائی برای آغاز حیات در زمین بوده باشند. بیش از نیمی از این اقیانوس‌ها دارای عمقی بالغ بر ۳۰۰۰ متر (۹۸۰۰ فوت) هستند. میزان شوری آب اقیانوس‌ها غلظتی حدود ۳۵ نقطه از هزار را دارا هستند و در نزدیکی دریاها این غلظت شوری به میزان ۳۰ الی ۳۸ نقطه تغییر پیدا می‌کند.

حکومت ساسانی

شاهنشاهی ساسانی و یا ساسانیان نام دودمانی ایرانی است که از سال ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی (۴۲۷ سال) بر ایران فرمانروایی کردند؛ بنیان این شاهنشاهی یکپارچه را اردشیر (یا ارتخشتره؛ از ارت: مقدس، و خشتره: شهریار) بنا کرد. دودمان ساسانی آخرین دودمان پیش از دوره اسلامی در ایران بودند. شاهنشاهان ساسانی که ریشه‌شان از استان پارس بود،[۳] بر پهنه بزرگی از آسیای باختری چیرگی یافته، گستره فرمانروایی خود؛ کشور ایران  را برای نخستین بار پس از هخامنشیان، یکپارچه ساخته و زیر فرمان تنها یک دولت شاهنشاهی آوردند.[۴] پایتخت ایران در این دوره، شهر تیسفون در نزدیکی بغداد در عراق امروزی بود.


جامعه ساسانی به صورت طبقاتی اداره می‌شد. جامعه به چهار طبقه موبدان - جنگاوران - دبیران و پیشه وران تقسیم می‌شد. دین رسمی نیز زرتشتی بود و اوستا و زند منابع اصلی حقوقی و دینی حکومتی محسوب می‌شدند.ام «ساسانیان» از «ساسان» گرفته شده، که اردشیر از نوادگان اوست و داریوش سوم هخامنشی (دارایِ دارایان) را از نیاکان او دانسته‌اند.[۴] نخست کارنامه اردشیر بابکان[۷] به این نسبت گواهی داده و بازهم به نوشته شاهنامه، ساسان پدر اردشیر، از موبدان پارسی بود که ریاست معبد آناهیتای شهر استخر پارس را بر عهده داشت. از بازماندگان دارا که در فارس می‌زیست.[۸] اردشیر در دستگاه بابک که موبد آتشکده آناهیتا، همچنین شهردار و مرزبان پارس بود، پرورش یافت،[۹] ولی درباره نسبت او با بابک اختلاف وجود دارد.[۹] او به گواهی بسیاری از تاریخی نویسان، مردی نیرومند و دلیر بود که سرانجام بر اردوان پنجم اشکانی در دشت هرمزگان پیروز شده و تسخیر سرزمینی که خود به آن ایران می‌گفت را آغاز کرد.[۹]



کاخ اردشیر بابکان در فیروزآباد فارس

در آغاز قرن سوم ساسانی تسلط خاندان اشکانی بر نواحی پارس کاهش یافته بود و هر شهر قابل اعتنایی برای خود شاه مستقلی داشت. مهمترین شهر پارس در این زمان شهر استخر بود و ساسان که از دودمان نجبا بود ریاست معبد اناهیتای شهر را بر عهده داشت. پس از وی پسرش بابک جانشینش شد. بابک از طریق روابط خوبی که با خاندان حاکم بر استخر یعنی بازرنگی‌ها داشت پسرش اردشیر را به مقام ارگبدی دارابگرد رساند. اندکی بعد اردشیر برخی از حاکمان محلی پارس را مغلوب کرد و مقام آنها را بدست اورد سپس بر گوچهر شورید و وی را مغلوب کرده و خود حاکم شهر شد. اردشیر قصد داشت تمام ایالت پارس را بدست آورد اما پدرش سعی داشت این کار با رضایت شاه اشکانی باشد. شاه اشکانی - اردوان پنجم - وی و پسرش را به عنوان یاغی یاد کرد و از تایید حکومت پارس برای شاپور برادر اردشیر خود داری کرد. مدتی بعد بابک در گذشت و شاپور جانشینش شد. بین اردشیر و شاپور در گیری ایجاد شد که به با مرگ ناگهانی شاپور به نفع اردشیر به پایان آمد. اردشیر برادران باقی‌مانده اش را کشت و ایالت کرمان را نیز تسخیر کرد. در نهایت اردوان پنجم به حاکم اهواز دستور داد تا اردشیر را سرکوب کند اما اردشیر اصفهان را تسخیر کرده و سپس به جنگ حاکم اهواز شتافت. حاکم اهواز مغلوب شد و اردوان پنجم خود به نبرد با وی برخاست. در واپسین جنگ در جلگه هرمزدگان اردوان از اردشیر شکست خورده و کشته شد. اردشیر به دختر اردشیر یا برادر زاده اش ازدواج کرد و در سال ۲۲۶ میلادی تاج گذاری نمود.



سنگ‌نگاره اهورامزدا و اردشیربابکان که یکی از زیباترین و سالم‌ترین نقوش بازمانده از دورهٔ ساسانی است، در گوشهٔ شرقی محوطهٔ نقش رستم، بر سینهٔ صخره‌ای تراشیده شده است.

ساسانیان رفته‌رفته توانمندتر شده، هویت فرهنگی، نظامی و مذهبی ایرانشهر را نزدیک به چهارصد سال گسترش داده و مرزها را تا سالهای پایانی برپایی‌شان، به گستره امپراتوری هخامنشی نزدیک‌تر کردند، هرچند که با گذشت زمان، دستگاه مذهبی در کار کشورداری و دربار نفوذ بسیار نمود و نبردهای چندین ساله با رومیان نیز، کشور را فرسودند. پرده پایانی شاهنشاهیِ ایرانشهرِ ساسانی، در پایان دوره خسرو پرویز (به پهلوی: ابرویز) با پیروزی سپاه ایران در نبرد اورشلیم فرو افتاد. پیروزی در این نبرد ۲۱ روزه به فرماندهی شهربراز سردار خسرو، و با یاری جنگ‌افزارهای سنگین و دژکوب و منجنیق، همراه شد با فرستادن چلیپای ترسایان (صلیب اصلی مسیح) از اورشلیم به پایتخت ایران.v

گلبول های سفید و قرمز

گلبول‌های سفید از یاخته‌های خون هستند. گویچه‌های سفید بخشی از دستگاه ایمنی بدن هستند و بدن را از بیماری‌های عفونی محافظت می‌کنند. لوکوسیت‌ها بر خلاف اریتروسیت‌ها هسته‌دار و متحرک هستند. در انسان بالغ گویچه‌های سفید در مغز استخوان جناغ و لگن خاصره ساخته می‌شوند (در کودکان مضافاً در استخوان لوله‌ای دست‌ها) و در خون آزاد می‌شوند. گویچه‌های سفید سپس در لوزه ها، طحال، مغز استخوان، غدد لنفاوی و تیموس "می‌آموزند" که دقیقاً چه نوع وظیفه دفاعی به عهده دارند و چه چیزهایی خودی و چه چیزهایی غیر خودی (دشمن) محسوب می‌شوند.

گلبول قرمز=لبول‌های قرمز سکه مانند(مقعر الطرفین)، کوچک و فاقد هسته و سایر اندامک‌ها است. به همین جهت تنها منبع برای تامین انرژی در آن فرایند گلیکولیز است. در شرایط طبیعی قطر آن‌ها به طور متوسط ۷٫۵ میکرون می‌یاشد. اگر اندازهٔ سلول کوچک‌تر از ۶ میکرون باشد میکروسیت و اگر بزرگ‌تر از ۹ میکرون باشد، ماکروسیت نامیده می‌شود. حضور گویچه‌های قرمز با اندازه‌های مختلف در خون را آنیزوسیتوزیس s) و حضورشان با اشکال مختلف در خون را پوی‌کیلوسیتوزیس  می‌نامند که در حالات مرضی دیده می‌شوند. تعداد گویچه‌های قرمز در حالت طبیعی در خون زنان ۳٫۶ تا ۵٫۵ میلیون و در خون مردان ۴٫۱ تا ۶ میلیون در هر میکرولیتر می‌باشد. نسبت حجم سلول‌های خون به کل خون بر حسب درصد را هماتوکریت مینامند. این نسبت در زنان و مردان سالم و بالغ به ترتیب برابر ۴۵-۳۵ و ۵۰-۴۰ درصد است.

سیتوپلاسم گویچه‌های قرمز اسفنجی بوده و به وسیلهٔ غشاء پلاسمی قابل ارتجاعی احاطه شده تا این سلول بتواند تغییر شکل بدهد و از مویرگ‌های باریک عبور کند.


در سیتوپلاسم گلبول رنگدانه‌ای به نام هموگلوبین وجود دارد که پروتئینی آهن‌دار است. گلبول قرمز به وسیلهٔ هموگلوبین خود در جاهایی که تراکم اکسیژن زیاد باشد این آهن با اکسیژن ترکیب شده و اُکسی هموگلوبین را تشکیل می‌دهد و در جایی که تراکم اکسیژن کم باشد تجزیه شده و اکسیژن آزاد می‌کند. این خاصیت هموگلوبین در جابه‌جایی اکسیژن ازشش‌ها به بافت‌ها بسیار سودمند است. عمر هر گلبول قرمز حدود چهار ماه است. بعد از این مدت گلبول در کبد تجزیه می‌شود و آهن موجود در کبد اندوخته می‌شودتراکم گلبول قرمز و عمر آن ۱۲۰ روز است.

کاخ عالی قاپو


ساختمانی است که در واقع درب ورودی دولتخانه صفوی بوده‌است و در ابتدا شکلی ساده داشته و به مرور زمان و در طول سلطنت شاه عباس طبقاتی به آن افزوده شدند و در زمان شاه عباس دوم ایوان ستوندار به آن افزوده شد. این بنا در ضلع غربی میدان نقش جهان و روبروی مسجد شیخ لطف‌الله واقع شده‌است. ارتفاع آن ۴۸ متر است و ۶ طبقه دارد که با راه‌پله‌های مارپیچ می‌توان به آنها رسید. آنچه باعث گردیده است عالی قاپو در زمره آثار باشکوه و بسیار نفیس عصر صفوی قرار گیرد، مینیاتورهایی هست که کار هنرمند معروف عصر صفوی رضا عباسی است و همچنین گچبری‌های آخرین طبقه کاخ عالی قاپو است که تالار آن «اتاق موسیقی» یا «اتاق صوت» نیز نامیده می‌شود.این بنا پس از انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان توسط شاه عباس اول بین سالهای ۹۷۳ تا ۹۷۷ خورشیدی بعنوان مقر و دولتخانه حکومتی سلاطین صفوی شروع به ساخت شد.این کاخ طی ۵ مرحله معماری و در زمان جانشینان شاه عباس اول بخصوص شاه عباس دوم و شاه سلیمان بین ۷۰ تا ۱۰۰ سال ادامه و تکمیل یافت. حتی به دلیل وجود کتیبه‌ای بخط نستعلیق در زمان شاه سلطان حسین آخرین پادشاه صفوی، تزئینات طبقه سوم اضافه یا مرمت شده‌است.کتیبه یا سند مستندی مبنی بر عنوان نام معمار بنا در دست نیست ولی به احتمال زیاد معمار بنا یکی از استادان و معماران مهندس معروفی چون استاد علی اکبر اصفهانی یا استاد محمدرضا ابن استاد حسین بنای اصفهانی دو معمار مشهور مساجد جامع عباسی و مسجد شیخ لطف الله بوده‌است.قاپو یا قاپی در زبان ترکی به معنی در، درگاه و ورودی است و عالی به معنی باشکوه، بزرگ و با ارزش می‌باشد. گفته می‌شود که در اصلی بنا را شاه عباس از نجف و مقبره علی بن ابی طالب به این مکان انتقال داده‌است. کتیبه بالای سردر ورودی با عنوان انا مدینه العلم و علی بابها و استقرار ۱۱۰ توپ جنگی در مقابل کاخ به حساب ابجد نام علی را عنوان می‌نماید.

 

حکومت صفویه


صفویان دودمانی ایرانی و شیعه بودند که در سال‌های ۸۸۰ تا ۱۱۰۱ هجری خورشیدی بر ایران فرمانروایی کردند. بنیانگذار دودمان پادشاهی صفوی، شاه اسماعیل یکم است که در سال ۸۸۰ خورشیدی در تبریز تاجگذاری کرد و آخرین پادشاه صفوی، شاه سلطان حسین است که در سال ۱۱۰۱ خورشیدی از افغان‌ها شکست خورد و سلسلهٔ صفویان برافتاد
 
دوره صفویه از مهم‌ترین دوران تاریخی ایران به شمار می‌آید، چرا که با گذشت نهصد سال پس از نابودی شاهنشاهی ساسانیان؛ یک فرمانروایی پادشاهی متمرکز ایرانی توانست بر سراسر ایران آن روزگار فرمانروایی نماید. بعد از اسلام، چندین پادشاهی ایرانی مانند صفاریان، سامانیان، آل بویه و سربداران روی کار آمدند، لیکن هیچ‌کدام نتوانستند تمام ایران را زیر پوشش خود قرار دهند و میان مردم ایران یکپارچگی پدید آورند.این دوره یکی از سه مرحله دوران طلایی اسلام و دوره اوج تمدن اسلامی است.
 
صفویان، آیین شیعه را دین رسمی ایران قرار دادند و آن را به عنوان عامل همبستگی ملّی ایرانیان برگزیدند. شیوه فرمانروایی صفوی تمرکزگرا و نیروی مطلقه (در دست شاه) بود. پس از ساختن پادشاهی صفویه، ایران اهمیتی بیشتر پیدا کرده و از ثبات و یکپارچگی برخوردار گردیده و در زمینهٔ جهانی نام‌آور شد در این دوره روابط ایران و کشورهای اروپایی به دلیل دشمنی امپراتوری عثمانی با صفویان و نیز جریان‌های بازرگانی، (به ویژه داد و ستد ابریشم از ایران) گسترش فراوانی یافت. در دوره صفوی (به ویژه نیمه نخست آن)، جنگ‌های بسیاری میان ایران با امپراتوری عثمانی در غرب و با ازبکها در شرق کشور رخ داد که علت این جنگ‌ها جریان‌های زمینی و دینی بود. 
ایران در دوره صفوی در زمینه مسائل نظامی، فقه شیعه، و هنر (معماری، خوشنویسی، و نقاشی) پیشرفت شایانی نمود. از سرداران جنگی نامدار این دوره می‌توان قرچقای خان، الله‌وردی خان، و امامقلی خان را نام برد که هر سه از سرداران شاه عباس بزرگ بودند. از فقیهان و دانشمندان نامی در این دوره میرداماد، فیض کاشانی، شیخ بهایی، ملاصدرا، و علامه مجلسی نام‌ور هستند. هنرمندان نامدار این دوره نیز رضا عباسی، علیرضا عباسی، میرعماد، و آقامیرک هستند.از شاعران بزرگ و نامدار این دوره می‌توان به وحشی بافقی، صائب تبریزی، محتشم کاشانی و میر رضی آرتیمانی اشاره کرد صفویان همواره بزرگترین سد در برابر ترکان عثمانی بودند و اندیشهٔ بازپس‌گیری مرزهای هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان را داشتند. صفویان در جنگ‌های خود با عثمانی‌ها همواره با نام ایران می‌جنگیدند. ترکان عثمانی تا پیش از بیرون رانده شدنشان به دست شاه عباس بزرگ، آذربایجان و قفقاز را به اشغال درآورده و از مردمان این سامان کشتار فراوانی کردند. صفویان فرهنگ، هنر، موسیقی، معماری ایرانی و ادبیات پارسی را گسترش می‌دادند و سرانجام شاه عباس پایتخت خود را به اصفهان جابجا کرد.

 

صفویه

فانوس اسکندریه

یک سال پس از آنکه اسکندر مصر را تسخیر کرد و در پایتخت قدیمی مصر به نام «ممفیس» به عنوان فرعون مصر تاج بر سر نهاد ــ و اگر دقیقتر بگوییم ــ در ۱۶ آوریل سال ۳۳۱ پیش از میلاد، این فرمانروای جوان که آن هنگام تازه ۲۵ سال سن داشت، طی مراسم جشن و سروری، چهار گوشی به ابعاد ۷×۳۰ استادیوم (۱۲۵۳×۵۳۷۰ متر) را با قدم، اندازه‌گیری کرد. پشت سر او یک روحانی در جای قدم‌های او آرد جو می‌پاشید. غیبگویی گفته بود که آرد جو، وانگریستن و کرامت خدایان را بر خواهد انگیخت و خواسته‌های شاه را محقق خواهد کرد. زیرا در اینجا، درست در غربی‌ترین نقطهٔ دلتای نیل، قرار بود «اسکندریه»، نخستین بنیان شهری به نام اسکندر (که بعدها باید شهرهای متعددی در خاور نزدیک از پی آن ساخته می‌شدند) تأسیس شود. شاه مقدونی می‌خواست با تأسیس اسکندریه فرهنگ و اقتصاد یونان را در مصر رواج دهد. این شهر باید یک کانون بازرگانی و بندر عمده و مهم می‌شد.


نقشه‌های شهر جدید را اسکندر خود طرح‌ریزی کرده بود. او مکان میدان گردهم‌آیی و مرکز بازرگانی را خود انتخاب کرد. او حتی تعداد و محل پرستشگاه‌ها را معین کرد و مشخص نمود که هر معبد باید ویژهٔ کدام خدا باشد. و بالاخره او دستور داده بود که بر فراز یک صخرهٔ دریایی در کنار جزیرهٔ «فاروس» که در جلوی شهر اسکندریه قرار گرفته بود، یک برج روشنایی بسازند که بزرگتر و بلندتر از تمام برج‌های دریایی باشد که تا آن زمان ساخته شده بود.


اسکندریه آن شد که شاه به هنگام بنیادگذاری آن با خود عهد کرده بود: طی مدت کوتاهی اسکندریه تبدیل به شهری شکوفا و پررونق با ۶۰۰۰۰۰ تن جمعیت شد که اکثر آنها از مهاجران یونانی، مصریها و یهودیان بودند. اسکندریه مهمترین شهر در دریای مدیترانه شد. اسکندر خود به دیدار «فانوس دریایی» نائل نشد. او در سال ۳۲۳ پیش از میلاد درگذشت، و ۲۳ سال بعد ساختن برج آغاز شد

غول ردس

غول رودس نام تندیسی است از هلیوس  ‐ خدای خورشید ‐ که به قولی در ورودی بندر شهر رودس در یونان، قرار داشته است و به همین دلیل به غول رودس معروف گشته‌است. این تندیس، علی‌رغم اینکه پس از ساخته شدن تنها ۵۶ سال پابرجا بود، از سوی غربیان به عنوان یکی ازعجایب هفتگانه جهان اعلام شده است. بنا به گفته تاریخ نگاران این تندیس عظیم حتی در زمانی که بر روی زمین افتاده بود هم بسیار شگفت انگیز بود. این غول تنها یک تندیس عظیم نبود بلکه نماد اتحاد مردم رودس به شمار می‌رفت.

یونان باستان در بیشتر دوران تاریخی خود، شامل ایالاتی با قدرت محدود بوده است. جزیره رودس شامل سه ایالت یالیسوس، کامیروس و لیندوس  بوده است. در ۴۰۸ پیش از میلاد، این شهرها با هم متحد شده و یک قلمرو با پایتخت واحد به نام رودس، به وجود آوردند. این شهر از نظر اقتصادی بسیار پیشرفته بود و با مصر مراودات تجاری داشت. در سال ۳۰۵ قبل از میلاد آنتیگونی‌های مقدونیه، رودس را محاصره کرد تا این ارتباط تجاری را از بین ببرد.

آنها هرگز موفق نشدند به داخل شهر نفوذ کنند و پس از امضای قرارداد صلح در سال ۳۰۴ قبل از میلاد، آنتیگونی‌ها محاصره را ترک کردند و مقدار هنگفتی جنگ افزارهای گرانبها برجا گذاشتند. اهالی رودس این غنایم را فروختند و به افتخار اتحاد خود، با پول آن تندیس عظیم را بنا کردند. ساختن این تندیس ۱۲ سال طول کشید و در سال ۲۸۲ قبل از میلاد به پایان رسید. سالها این تندیس در ورودی بندر پابرجا بود تا زمین‌لرزه شدیدی در سال ۲۲۶ قبل از میلاد به شهر آسیب فراوان رساند و تندیس را از ضعیفترین بخش آن ( زانوهای غول ) شکست.

امپراتور مصر هزینه تعمیر آن را به عهده گرفت اما یک پیشگو، عمل بازسازی را منحوس خواند و در نتیجه پیشنهاد امپراتور پذیرفته نشد. باقی‌ماندهٔ تندیس بیش از ۸۰۰ سال بر خاک افتاده بود تا اینکه عربها به فرماندهی معاویه پسر ابوسفیان، در سال ۶۵۴ پس از میلاد مسیح به رودس هجوم بردند. آنها بقایای تندیس را از هم باز کردند و به یک بازرگان یهودی اهل سوریه فروختند. گفته شده است که ۹۰۰ شتر این بار عظیم را به سوریه حمل کردند.

آرامگاه هالیکار ناسوس

آرامگاه هالیکارپناسوس یکی از عجایب هفتگانه جهان می‌باشد.


این آرامگاه میان سال‌های ۳۵۳ تا ۳۵۰ پیش از میلاد برای ماسول پادشاه کاریا و ساتراپ هخامنشیان ساخته شد. زمان ساخت آن در دوره‌ی سلطه‌ی اردشیر سوم بر منطقه‌است و بانی آن همسر و خواهر ماسول، آرتمیس دوم بود و پس از مرگ ماسول توسط معماران یونانی طراحی گردید. محل ساخت آن هالیکارناسوس (بودروم امروزی در ترکیه) است و خرابه‌های آن وجود دارد. آرامگاه آرتمیس نیز در همین ساختمان است. بدلیل آوازه‌ی این سازه، واژه‌ی  در دوران پسین از روی نام ماسول ساخته و به آرامگاه‌های کشوری در انگلیسی و سایر زبان‌های اروپایی اطلاق گردید. در فرانسوی به آن موزوله می‌گویند.


آرتمیس برای یافتن معماران ماهر گروهی را به سراسر یونان فرستاد تا سرانجام آنان دو معمار برجسته را به نام‌های ساتیروس و پیتیس یافتند.ارتفاع این بنا ۴۵ متر بوده‌است و قسمت پایینی بنا به شکل مکعب بوده‌است و روی هر کدام از چهار دیوار اصلی تندیس‌هایی به شکل خدایان و فرشته‌های یونانی به چشم می‌خورده‌است.روی قسمت مکعبی شکل در پایین بنا یک هرم مرمری و سفید رنگ همراه با مردی که سوار بر اسب است(احتمالاً موسول) وجود داشته‌است.ستون‌هایی برای زیبایی در بیرون مقبره قرارداده شده بودند.این آرامگاه از خشم مسیحیان متعصب دور نماند و ویران شد.